زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر☹️
من گرفتم تو نگیر😑

چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر☹️
من گرفتم تو نگیر😑

بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر☹️
یاد آن روز بخیر😑

زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر☹️
من گرفتم تو نگیر😑

یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم☹️
تک و تنها بودم😑
 
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر☹️
من گرفتم تو نگیر😑

بودم آن روز من از طایفه دُرد کشان☹️
بودم از جمع خوشان😑
 
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر☹️
من گرفتم تو نگیر😑

ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم☹️
بستر راحت و نرم😑
 
زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر☹️
من گرفتم تو نگیر😑
 
بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم☹️
مستحق لگدم😑

چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر☹️
من گرفتم تو نگیر😑
 
من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام☹️
خر همسر شده ام😑

می دهد یونجه به من جای پنیر☹️
من گرفتم تو نگیر😑

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌